من و مرداب

یه حسی پشت این رویاس
که چشمات و نمی بینه
یه حسی مثل کابوسه
که رو قلب تو می شینه
تموم می شه صدای تو
غزل غم باد می گیره
چقد ماتیک تو تلخه
داره احساس می میره
تو تنهایی میون هیچ
یه تعبیر پر از مرگه
تو چی میدونی از این مرد
یه پاییزم که بی برگه
تو می ری من هنوز اینجام
سکانس تلخ مردابه
شکسته بال های من
سکوت معنای این خوابه
فرو می ری و هیچ می شم
صدات هم قد دستم نیس
تموم می شی تموم می شم
تو دنیای پر از تندیس
نه خوابم می بره حالا
دارم از درد می رنجم
هنوزم عطر تو مونده
رو کاغذ ، روی شطرنجم
خودم اون روز فهمیدم
نگات بی روحه و سرده
یه حسی توی قلبم گف(ت)
که دیگه بر نمی گرده
من و مرداب تنهاییم
تو این تصویرو دوست داری؟
دیگه گریم نمی گیره
توهم شبها، بیداری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: