رفتی نموندی

هر چی که داشتم به تو دادم ، اما نموندی
غصه من رو تو از ، چشمام نخوندی

گفتم بهت دوست دارم ، گفتی ندارم
من پای حرفام موندم اما ، تو نموندی

گفتی که بی خیال بشم تموم این روزا رو
گفتی فراموشش کنم تموم خاطرات رو

گفتی عشقت یکطرفه اس چیزی نداری پیشم
گفتی میرم از یاد تو ، گفتی فراموش میشم

نفرین به این زمونه ، نفرین به این روزگار
نفرین به خاطرات بد اگه موندش یادگار

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی محسن مقیمیان

خاک لب تشنه بود و شبنم را در دل خویش جست و جو می کرد گاه هم رو به آسمانها داشت در دلش ابر آرزو می کرد نرم نرمک جوانه ای سر زد خاک لب تشنه را تکانی داد به دل بی صدا و خشک زمین مژده ی وصل میهمانی داد آب هست خاک هست جوانه باید زد