یه اتفاق

یه اتفاق حس منو تلخ کرد
تو با چشات گفتی نمیتونی
اما نمی دونم به چه جرمی
من رو به این غربت تو میخونی
یه اتفاق افتاده بین ما
که من رو از دستای تو رنجوند
باور نکردم این تویی اما
حرفات داشت دنیامو می پوکوند
این اتفاق اسمش خیانت بود
بودن کنارم از رو عادت بود
یک روز دیدی که نمی تونی
اونوقت رفتارت ندامت بود
طعنه شده حرفاتُ فهمیدم
دلبستگی دیگه تو چشمات نیست
حاضر شو از پیشم بری دیگه
اینکه تو مجبوری عبادت نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: