عادت

وقت دلتنگی بارون به تو عادت کردم
تووی سرمای زمستون به تو عادت کردم
توو همون روزا که غم داشت دلم
وقت پرسه ، توو خیابون به تو عادت کردم

عادتم شد که ببینم
همیشه دلتنگی ؛
همیشه توو زندگیت
داری با عشق می جنگی

عادتم شد که ببینم
تووی اوج خاطره
تو نشستی تک و تنها
تووی قاب پنجره

توو گذشته هات
گمونم که یکی منتظره
یکی بی هوا دلت رو
جای دیگه می بره

اما هیچ فرقی نداره ؛
من به تو دلبستم
از همه غیر تو این روزا
یه دنیا خسته م

وقت دلتنگی بارون به تو عادت کردم
تووی سرمای زمستون به تو عادت کردم
توو همون روزا که غم داشت دلم
وقت پرسه ، توو خیابون به تو عادت کردم

حالا این عادتو
از خودم چطور جدا کنم؟
من چطور این همه دردو
توو خودم دوا کنم؟

همه می گن
عشق تو یه عادته
آره عادته . . . ولی
برای من غنیمته

آخه این دلم خوشِ
به این که عادت کردم
من تو رو . . .
با همه وجود، عبادت کردم

وقت دلتنگی بارون به تو عادت کردم
تووی سرمای زمستون به تو عادت کردم
توو همون روزا که غم داشت دلم
وقت پرسه ، توو خیابون به تو عادت کردم

ترانه سرا : سمیرا اکبرزاده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سميرا اكبرزاده

به هر چه می اندیشم جز تاریکی نمی بینم . اما بدان کودکم اندیشه ام را به خاطر تو صیقل می دهم و آنچه را که با قلم بر دار کاغذ رج می زنم به یادگار برایت می گذارم تا در گذر تاریخ ، نگاهت را روشن و راهت را پر از ستاره های امید نماید. آینده در دستان توست که کودک دیروز ، امروز و فردای ایرانم هستی