چرخ زندگی

بهم خبر رسیده
خانم قزی،چادر زری،دل نمی ده بر رمضون!
نمی ره راه همدون
دل رمضون پر از غمه،زندگی براش یه ماتمه!
چون رمضون خونه نداره،ماشین چار چرخ نداره!
قسط و واماش فراوونه،گوشت و پلوش جیره شده!
دیگه نمی خواد زن بگیره،می خواد که تنها بمیره!
بهم خبر رسیده
خانم قزی ،چادر زری،لپش گلی نیست به خدا
چشمش به در مونده یه عمر،منتظر یه خواستگار
ولی تو این روز و روزگار،پول کجا بود!نون کجا بود!
عشق و امیدا همه رفت
مردا همه نا امیدن،ترجیح میدن زن نگیرن
زنا همه خونه نشین،تو فکر شوهر می مونن
خونواده تشکیل نمیشه،تا پایه هاشو سفت کنن
زنجیر عشق و بندازن،دل مردو اسیر کنن
بهم خبر رسیده
زندگی ه جوونا شده ،یه دنیای مجازی
چت می کنن،عشق میدن و عشق می گیرن
تو خیالشون عاشق می شن
خلاصه بگم
زندگی شده یواشکی،غریبگی،
یکی میاد ،یکی میره!
دلها شده همون گاراژه خودمون
چکار کنم ؟به کی بگم؟
دلم شده یه پارچه خون!!!!!!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: