من و ساعت و ترانه

بخدا باورم نمی شه تو رو اینجا می بینم

اومدی بدون اینکه واسه چشمات بمیرم

توو اون همه غرورت چه جوری نساختین باهم

حالا اومدی دوباره که بازم واست بمونم

تو شبایی که یه عمر بود من و ساعت و ترانه

واسه تو یه خواب شیرین که توی چشات می گرده

من دلم واسه تو تنگ بود واسه چشمای قشنگت

واسه اون طرز نگات که همیشه دورم می چرخه

اما می خوام که نباشی .. نباشی که باز نمونی

دوباره امید من و نشکنی و دور نریزی

دیگه پاییز و نمی خوام ..رنگ زردو غم گرفته

نمی خوام واست بمیرم واسه اون دل رهیده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: