کبریت آخـــــــر…

داری بی من کجا میری ،بازم عزم سفر داری؟

چقد گفتم نباشی تو نه یاری هست نه دلداری

یه وقتایی دوست دارم یه وقتایی ازت بــــیزار

گاهی راهی واسه رفتن یه وقتایی میشی دیوار

بدون ،پابند این عشقم هنوزم من دوســت دارم

بمون پیشم تماشا کن من از جون مایـه میزارم

بازم حرصم گرفت وقتی چمــدوناتــو میــبندی

بمون، زیپاشو وا کردم،،به این خونه تو پابندی

بهار زندگــــیم باتو،بــــیتو همــرنگِ پــاییزه

نرو که این دلِ عاشق بپات احساس مــیریزه

پر از تکرارم اینروزا ،که آینه شاهدش بوده

(منه) تنها توی آینه !،(منی) که بیتو نابــوده

بــمون تا آخره راهو بزار قـــصه بــسازم من

ازت یک خاطره باشه که عشقت رو نبازم من

عذاب این نــبودن رو دلــــم حتی نمــــیتونه…

تا وقتی که نـــباشی تو ،جهـــنم واسم آســـونه

توکه میبینی اشکامو ،چشامم مثل یک روده

نه دلگرمی نموند واسم ازین اصرار بیهوده 

دو راهی میشه افکارم یا برمیگردی یا میری

منو بیرون کن از برزخ چرا همپای تقدیری؟!!

غروب این هم آغوشی، ببین که کرده دیوونم

دیگه کبریت آخر شد همین اشکای رو گونم….

******************************************************

(احساس)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: