زندگی

چقدر زود دیر میشه این زندگی
تو اصلا نمیدونی سهمت چیه
تنت غرق زخمای بی مرحم
ولی حیف نمیدونی کار کیه
اگه از غم روزگار خم شدی
اگه از تموم خودت کم شدی
ولی گونه هات سرخ هر سیلیه
با این که پر از قصه غم شدی
تو قاب چشات دیگه تصویری نیست
واسه گریه هات دیگه تعبیری نیست
داری تو سکوت خودت گم میشی
بجز سوختن اینجا تقدیری نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

770
۱۰