یاد مهربونیت

زیر چتر نیلی این غربت همیشه لعنت
دل من شکسته بی تو شده همنشین حسرت

دیگه یاد من نمونده نگاه پر زِ شرمت
رو شونه هام نمونده حال و هوای گرمت

پَر زده از دل من اون عشق آسمونیت
چیزی نمونده در دل جز یاد مهربونیت

با لحظه های احساس من میشینم به یادت
روشن میشه دل من از عطر خاطراتت

وقت غروب خورشید با یاد تو میشینم
اون خاطراتمونو از ذهن خود میچینم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

443
۲

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com