بوسه عشق

گریه های بی تو بودن توی حسرت و تباهی
مِثِ لحظه ای که رفتی ، سهم من شد بی پناهی

سخته بی تو موندن من توی این دیار غربت
تو نرو تا که نشینه تو گلوم یه بغض حسرت

من نمیخوام که بمونم بی تو اینجا تک و تنها
سایه ها رو خط بزن تو نور من باش واسه فردا

سر بذار رو شونه های خسته و درمونده من
جون بده با بوسه عشق به دل ناخونده من

معنی کن خوابو برای چشمای پُرگریه و درد
رختی از بهار بپوشون به دل پاییزی و سرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com