حرف

وقتیکه رفتی با خودم گفتم حالا که من هستم خیالی نیست
با تو و یا بی تو برای من این زندگی ، کار محالی نیست

گفتم که هر کس جای خالیتو میتونه آسون پر کنه از نو
من سخت و پا برجا مثه کوهم حالا چه باشی یا نباشی تو

وقتی غرور لعنتیم می گفت باور نمی کردم نمی تونم
باور نمی کردم که ترسیدم غیر از تو راهی رو نمی دونم

هر روز تقویمم ورق می خورد اون روز خوش، اما نمی اومد
من گیر افتادم چرا هر روز رد می شد و ، فردا نمی اومد

نه جای خالیتو کسی پر کرد نه حرفهامو دیگری فهمید
نه زندگی با من مُدارا کرد نه روزگار ، تو روی من خندید

دیدم غرورم تا سرابم برد اون سمت هستی ، بی تو چیزی نیست
با تو اگر آرامشی هم بود حالا که رفتی ، بی تو چیزی نیست .

از این نویسنده بیشتر بخوانید: