نگاه

یه نگاهی،به نگاهی،که نگاهت رو نداره
بندازو ببین که نبودت،چی داره به سرم میاره
یه نگاهی به اشکایی،که چشمای منو تر کرد
به حال و روزداغونم،که رفتنت اونو بدترکرد
به خیابون،به کوچه ها،ردپایی از مادوتانیست
به همین خونه ی خلوت،که تو اون خنده روا نیست
به همین سرنوشت شوم،که منو از تو جدا کرد
اینو میگم تا بدونی،به خاطرات باید نگاه کرد

به نگاهی به کسی که،شبارو تا صبح بیداره
تنها ارزوش همینه،سرروی شونت بزاره
باتو که راه میره اروم،دستاتو تو دستاش بگیره
با توزندگی کنه تا،یه روزی با تو بمیره
به نگاهی یه نگا کن،که نگاه تو دنیاشه
اگه تو کنارش نباشی،میخواد که دنیا نباشه
واسه ی برگشت پیشم،تو فقط منوصداکن
به منو خونه ی خلوت،به اشک و کوچه نگاه کن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: