سوریه ..

مثه سوریه ی در اوج بحران
من این روزا چقد آسیب پذیرم
کنار این همه آشوب ذهنی
دارم توی خودم تحلیل میرم

با یک حرف میشکنم نابود میشم
به یک مو بنده حال روز این مرد
مثه سوریه این اوضاع من رو
محاله مثله روز اولش کرد

دیگه هیچیم تو دست خودم نیست
اسیر جبر این دنیای گندم
یه آوارم که دور از چشم دردام
برای زنده موندن جون کندم

من هر چی انتخاب کردم بد اومد
من از هر کی که اومد گول خوردم
تب پروانگیم خشکید از بس
توی پیله ی دنیا وول خوردم

تموم شهر در حال فساده
مثه یه کرم اسیر منجلابم
یه قربانیه بی چون چرا از
یه راه دیپلماتیکه خرابم

مثه سوریه توو آشوب شورش
مثه بشار اسد توو شک و تردید
یه مزدورم که عمری کنج ذهنش
علیه باوراش ناچار جنگید

از این نویسنده بیشتر بخوانید: