یقین

می گن مردی تو رویاته

می گن نبضت تو دستاشه

می گن دنیاشو می سازی

می گن دنیاتو می پاشه

شنیدم حرمت دستاش

 برات آرامش محضه

یکی که کل دنیاشم

 به احساست نمی ارزه

یکی که بهتر از من نیست

 ولی تو چشم تو مرده

آخه شبهای بارونی

 خیابونارو می گرده

نگا کن خونه غمگینه

 نگا کن رنگ کابوسم

تو عکسامونو سوزوندی

 منم عکساتو می بوسم

همین جا گیج و درگیرم

که تو از گریه لبریزی

ستون خاطراتم رو

 داری از پایه می ریزی

دارم می پاشم از هق هق

 پر از دلتنگی محضم

به هر مردی که می بینی

 یقین دارم که می ارزم

نگا کن خونه غمگینه

نگا کن رنگ کابوسم

تو عکسامونو سوزوندی

 منم عکساتو می بوسم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • =D> "همین جا گیج و درگیرم که تو از گریه لبریزی ستون خاطراتم رو داری از پایه می ریزی.................." @};- "سلطه ی دستانت را از عادت کوچک من برگیر از مدادی که با آن می نویسم و برگ هایی که هر روز خط خطی می کنم. باور کن عاقلانه نیست ... که من با انگشتان تو بنویسم، و با ریه های تو نفس بکشم. عاقلانه نیست که من با لبان تو بخندم، و تو با چشمان من بگریی ! عاقلانه نیست ..." - نزلر قبانی-
  • تو عکسامونو سوزوندی منم عکساتو می بوسم درود آرش عزيز فوق العاده دوس داشتمش فوق العاده زياد =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • واقعا زیباست ترانه هاتون آرش جان :-x آفرین آفرین... @};- @};-
  • @};- زیبابود...کلی لایک
  • درود بر شما ... لذت میبرم این ترانه را می خونم =D>
  • سلام دادا این ترانتونو اول تو فیسبوک خوندم و الان تو آکادمی ترانه بسیار زیباییه و لحظه هایی داره که به خاطر سپرده میشه ممنون لایک @};-
  • سلام / درود بر شما / اعتراف می کنم بعد از خواندن آثار قبلی تون بیشتر با زبان و فضای کارهاتون آشنا شدم و این ترانه رو عنوان مناسبی برای معرفی شما به خودم قرار ندادم/ از ترانه لیوان و انگشتر یاد گرفتم /موفق باشید/
  • تو عکسامونو سوزوندی...منم عکساتو میبوسم این قسمتش رو خیلی دوست داشتم جناب توفیقی...کار زیباییه..همیشه موفق باشید =D> @};-
  • خیلی خوب اما ای کاش از پاشیدن و محض تنها یکبار استفاده می شد
  • تو عکسامونو سوزوندی منم عکساتو می بوسم =D> @};- عالی بود برادر
  • سلام ترانتون خوب بود وحس خوبی داشت ولی توو بیت اول دستاشه با می پاشه نمی تونه همقافیه باشه شنیدم حرمت دستاش....برات آرامش محضه یکی که کل دنیاشم....به احساست نمی ارزه شما در بیت بالا از وازه های محض و ارزش که البته همقافیه نیستند یکبار استفاده کردید و بعد در بیت یازده به صورت دیگه و دوباره استفاده کردید که به زیبایی کار لطمه میزنه دارم می پاشم از هق هق....پر از دلتنگی محضم به هر مردی که می بینی.....یقین دارم که می ارزم کمی هم از نظر مفهومی و ارتباطی توو بیت پایین نا هماهنگی وجود داره می گن دنیاشو می سازی ....می گن دنیاتو می پاشه شنیدم حرمت دستاش.....برات آرامش محضه نمیشه از طرفی شنیده باشید که دنیاشو ویرون کرده باشه و از طرف دیگه کسی که ویرانگره باعث آرامش بی حدو بی نهایت اون باشه ...جسارتمو ببخشید دوست عزیز ..به امید کارای بهتر و توفیق روز افزون @};- @};-
  • دارم می پاشم از هق هق پر از دلتنگی محضم به هر مردی که می بینی یقین دارم که می ارزم سلام جناب توفيقي دوس داشتم خيلي زيبا بود لايك @};- @};- @};-
  • تو عکسامونو سوزوندی منم عکساتو می بوسم @};- به هر مردی که می بینی یقین دارم که می ارزم كارتون فوق العادست =D> لايك @};- @};- @};- @};- @};-
  • " نگا کن خونه غمگینه نگا کن رنگ کابوسم تو عکسامونو سوزوندی منم عکساتو می بوسم " =D> =D> =D> =D> لايك... @};-
  • بسیار زیبا ممنون
  • درود زیبای زیبای زیبا بود بسیار تا بسیار لذت بردم =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • دارم می پاشم از هق هق پر از دلتنگی محضم به هر مردی که می بینی یقین دارم که می ارزم =D> =D> درود بر شما جناب توفیقی مثل همیشه زیبا سرودید و ازتون آموختم لایک @};- @};-
  • درود بر شما آرش توفیقی بزرگوار گاهی می آيم و از ترانه های دوس داشتنی عزیزان در آکادمی میخوانم و لذت میبرم و ترانه های شما هم خیلی دلنشین هستن . چرا در ساده ترین مراحل عروضی کم دقت هستین؟ در ابتدای مصراع ها به وضوح مشخص هست که هجاها بلند و کوتاه هستن @};- دلم میخواست بیشتر از دایره لغات خودتون بهره بگیرید و انقدر در یک ترانه از می ارزم و می ارزه و این قبیل واژه ها استفاده نکنید :-) فضای ترانه حرف تازه ای برای گفتن نداره و میشه گفت شما در طول کار مدام از من و تو و او حرف میزنی و هیچ اندیشه خاصی را به کار وارد نکردی @};- شنیدم حرمت دستاش برات آرامش محضه// چرا ؟ مگر دنیاشو نمیپاشه؟ پس این آرامش محض از کجا میاد؟؟؟ اصلا چی باعث میشه که آرش گرامی از "حرمت " استفاده کنه؟ اونم در مورد دست // حرمت دست میتونه باعث ارامش محض بشه؟ دقت داشتین که می ارزه و محضه در ردیفه قوافی نادرست قرار میگیرن؟ ................. آخه شبهای بارونی خیابونا رو میگرده // خب این جا من حس میکنم شما فقط یه حرفی زدین و خودتونم اگر منتقد ترانتون بودین این را میپرسیدین از آرش که آیا شبای بارونی خیابونا را گشتن // چه ارتباطی با مصراع قبلش داشت؟؟؟ سخت هست مردی را که شبای بارونی خیابونا رو میگرده بی احساس فرض کنیم/غیر از اینه؟ ............... من دارم به این فکر میکنم که چطور وقتی ایشون دچار آرامش محض هست اونم در شرایطی که دنیاش داره از هم میپاشه ... حالا از گریه هم لبریزه :-) .............. ساختار ترانه شما متوسط بود و من عذر میخوام اگر در نظر دادن خیلی رک هستم @};- @};- @};- موفق باشید
    • سلام بانو محمدی ... اول تشکر می کنم از حضورتون و دقت و وقتی که پای این ترانه صرف کردین ... می خواستم یک سری از مسائل رو براتون روشن کنم ... اول اینکه از اندیشه در ترانه صحبت کردین ... نمی دونم بقیه ی کارهای من رو خوندین یا نه چون اسمتون برام آشنا نیست چون من اسم ها رو به خاطر نمی سپرم و فقط پیام ها برام مهم هستن ... اگر بقیه ی کارهارو بخونین متوجه می شین که اندیشه در ترانه ی آرش توفیقی چه جایگاهی رو داره ... در ترانه بزرگان زیادی بودن که از دهه 50 به بعد الگوی بسیاری از ترانه سرایان شدند و لی این رو به حتم خدمتتون می گم که آرش توفیقی در ترانه صاحب یک امضاست که کارهاشو متمایز از بقیه می کنه ... استادانی مثل شهیار قنبری و اردلان سرفراز و به تازگی یغما گلرویی کسانی هستند که ترانه را از صرف عاشقانگی دور کرده و به محور اندیشه هم وارد ساختن اما در این بین من بیشتر از این استادان در ترانه به اندیشه و بیان نمودن هر اندیشه ای در ترانه معتقد بوده و این کار را هم انجام داده ام ...این ترانه یک کار قدیمی ست که اگر به زبان چند ترانه ی اخیر دقت کنید به این موضوع پی خواهید برد ... بنده سال 89 اولین مجموعه ترانه ی خود را چاپ کردم و این یکی از کارهای ست که بعد چاپ کتاب نوشته شده و صرف یک عاشقانه ی معمولی ست ... با توجه به اینکه در بیش از 99درصد ترانه های عاشقانه ی امروز هیچ حرف تازه و اندیشه ای نیست اگر ترانه ی لیوان و انگشتر بنده را بخوانید پی خواهید برد که من در کار عاشقانه هم معتقد به متفاوت بودن و زاویه ی دید هستم ... نقد هاتون رو اصولی نمی پذیرم و در حد یک نظر شخصی بهشون نگاه می کنم چون اولا شمارو به عنوان یک ترانه سرا قبول ندارم چون به صفحه تون مراجعه کردم و هیچ ترانه ای در آنجا موجود نبود و اینکه خیلی وقتها افرادی هستند که دنیای ما را می پاشند اما عشق ما را در مرحله ای قرار می دهد که ما چشم روی همه چیز می بندیم و با اینکه همه ی اطرافیان به ما هشدار می دهند ولی باز هم ما روی انتخاب خود پایدار می مانیم ... پس این مسئله ای که شمارو اینقدر درگیر کرده بود یک چیز پیش پافتاده ست که حل کردنش بسیار آسان می باشد ... و در مورد دست و آرامش یک پیوند ناگسستنی باخود دارند که این می تونه آرامش ایجاد بکنه ... در هر صورت چیزهایی که لازم بود گفتم فقط از آمدنتان خوشحال شدم اما چیزی ازتان یاد نگرفتم ... امیدوارم با ترانه هایتان الگوی یک ترانه ی کامل را در اختیار آکادمی و دوستان قرار دهید. با سپاس آرش توفیقی
      • جناب توفقی گرامی موافق هستید که بعد از این ترانه هایتان را خودتان نقد کنید و نظر دهید؟؟ مثه ترانه "دادا" یا لباس ارتشی؟؟ در ابتدا لازم به یاد آوریست که هر منتقدی شاعر نیست و اینکه ترانه ای از کسی نخوانید باعث نیمشود که ایشون را ترانه سرا ندانید . از افتخارات خود گفتید و تعاریف از خود که هیچ لزومی نداشت که مطرح شود چون بنده با ترانه ای که در مقابلم هست کار دارم و برایم مهم نیست سال هشتاد و نه چه کار کردین و اصلن نمیدانم چرا چاپ کتابتان را در باب اندیشه بیان کردین . نیمدانم کدام اندیشه در این ترانه بود/ بگذریم// از اردلان / استاد شهیار و یغمای عزیز گفتین و خودتان را هم چسباندین به این عزیزان و از اینهمه اعتماد به نفستان خوشحالم :-) شما همیشه عادت دارید که برای مخاطب از رزومه هایتان بگوئید؟ من را ترانه سرا ندانید اما یاد بگیرید در جایگاه مولف هستید و دفاع از اثر فرقی با نابودی اثر ندارد از نظر من :-) گفتید این ترانه قدیمی هست // برای سال 90 یا 89 // در نوع خودش عاشقانه معمولی نیست..خب ماست شما هم ترش نباشه .. ما که بخیل نیستیم @};- اما برایم بگین منظور از عاشقانه معمولی نیست // چی هست؟؟؟ تفاوت در ساختار؟ واژه ها / سبکی که کاملا اپیدمی و باب شاعران هست/// اندیشه ای که دنبالش میگردم و دوس دارم خودتان از یه جائی پیدایش کنید ؟ دوست عزیز از من یاد نگرفتید و قرار هم نیست که یاد بگیرید اما در عوض یاد دادید که اول ترانه سرا بشوم و بعد نقد کنم چون از نظر شما منتقدی که ترانه نگوید نمیتواند نقد کند @};- موفق باشید
      • دوست عزیز وقتی شما خود را در مقام منتقدین می گذارید و خبر ندارید که در مقام نقد بزرگانی همچون زرین کوب و دکتر شمیسا و ... وجود دارند ... بنده هم این حق را دارم که خود را به دوستان ترانه سرا نزدیک ببینم البته فاصله ی من با این افراد کمتر از فاصله ی شما با دکتر سیروس شمیسا ست ... من در مورد کارهای خودم حرف می زنم و از این پس هم حرف خواهم زد در صورتی که از این روند خوشتان نیامد حق انتخاب داشته و در صفحه ی بنده حضور نیابید ... من این جسارت را دارم که هر کاری که قابلیت دفاع ندارد را دفاع نکنم و این ترانه و ترانه ی خودت تصمیم می گیری از این نوع کارها بوده و در جواب کامنت هایم اعلام کردم ... گفتم این ترانه فقط یک کار لیریک ساده ست و اگر با زبان و نوع نگارش بنده علاقه مند به آشنائی می باشید توصیه می کنم که کار لیوان و انگشتر را که به تازگی نوشته شده را بخوانید ... بیش از این دوست ندارم وارد حاشیه شوم و هیچ وقت هم تا به حال نشده ام ... اگر این ترانه رو دوست نداشته اید بهتان احترام می گذارم و این حق را به شما میدهم همانطور که در یکی از ترانه های گذشته م تعریف و تمجید کرده بودید ، پس حرف هایتان را غرض ورزی حساب نمی کنم و متوجه هستم که این ترانه به دلتان ننشسته و نگاه من هم به این ترانه خیلی نزدیک به نگاه شماست ... من هر دفاعی کردم در مورد این کار نبوده و از کارهایی دفاع کرده ام که نوشتنشان از مدت زمان معینی آغاز شده ... اما این که هر نظری که در مورد یک کار داده می شود یک نقد محسوب می شود مخالفم ... در هر صورت آرزوی موفقیت برایتان دارم و خوشحالم که به کار من اینقدر دقت کرده اید ...
      • من هم در ابتدای کامنتم عرض کردم ترانه های شما دلنشین هستن و غرض ورزی هیچ معنی برایم ندارد چون با هیچکسی مشکلی ندارم. شما خود را نزدیک به بزرگان میکنی و این در حالیست که ازشون نام میبری اما بنده نامی از کسی نبردم دوست گرامی. خب هر کسی حق انتخاب دارد و بنده هم پس ازین به شاخه گلی بسنده خواهم کرد. موفق باشید @};- @};- @};-
      • بانو محمدی اینکه من خودم رو در کنار بزرگان نام می برم از روی غرور یا حمل بر خود ستایی نیست ... بزرگان چرا بزرگ شدند اولین المان در بزرگ شدنشان متفاوت بودنشان از گذشته گان خود بود و با بهره گیری از تجارب گذشته ها اثرهای متفاوت و جدید خلق نمودند ... ما امروز ترانه سرایان معاصر بزرگی داریم و بعید از اون ها بقیه ی ترانه سرایان اکثرا دنباله روئه این افراد هستند و این در صورتیست که شما همیشه نسخه ی اورژینال را انتخاب خواهید کرد ...و به جسارت می گویم که در قلم بنده هیچ تاثیری و شباهتی به گذشتگان و بزرگان امروز نیست ... البته این را پرونده ی کاریم و بزرگانی چون مهدی فرجی ، صالح سجادی و ... می گویند و من این را مدیون دو زبانه بودن و در کنارش کمی مطالعه در هر باب ادبی می دانم ... هر یک نفری که پا به صفحه ی بنده می گذارند سرمایه های من محسوب می شوند و شما هم جزو این گنج ها هستید ... پس چیزی را از من به دل نگیرید و همیشه با حضورتان مایه ی دلگرمی و پیشرفتم شوید ... با سپاس آرش توفیقی ( دادا )
  • درود بسیار زیبا بود =D> لذت بردم شاعر بمانید