خسته ام

دیگه خسته ام ازاین دقیقه ها
از صدای ِ ساعتای لعنتی
هیچی آرومم نمیکنه دیگه
حتی این نوشته های خط خطی
من همونم که یه زندونی شده
توی این اتاق سرد ِ بی کسی
داره آزارم میده هر ثانیه
اینهمه دلتنگی و دلواپسی
رو لبام سکوت و یه دلهره
خنجری گذاشته غم گلوی من
سقف آرزوی رویایی من
داره می ریزه دیگه به روی من
یکی داره منو محوم میکنه
از تموم صفحه های روزگار
یکی باغ ِ آرزوهای منو
داره می خشکونه توی انتظار
رولباش مّهری زده نامهربون
نمیگه باید بمونم یا برم
اما با نگفتنش بهم میگه
واسه رفتنت عزیزم حاضرم
فصل پاییزی من چه زود رسید
دیگه من سهمی ندارم از بهار
دیگه راهی واسه من نمونده جز
بمونم توحسرتش چشم انتظار

از این نویسنده بیشتر بخوانید: