صبح سرد…

نمیتونم بخوابم بعد اون شب
میترسم خواب اون صبح و ببینم
باید بیدار بمونم کل عمرو
میخوام حتی توو بیداری بمیرم
همه رویای من تنها یه شب بود
شب آخر که تو بودی کتارم
همون تصویر یک شب رو یه عمره
که لحظه لحظشو یادم میارم
همون شبی که میدونستی میری
منم مثل تو میدونستم اینو
رو لبهام خنده های کودکانه
با پنجم زخم میکردم زمینو
نمیدونی چقدر سخت بود گریه
بتونه روی گونه هام نریزه
نخواستم بشکنه اون دم آخر
دل پاکت که میدونی عزیزه
چقدر سخته تو ظاهر خنده رو شی
تمام روحت از غصه بمیره
نباید رو کنی اما بدونی
که عشقت داره از دنیات میره
هنوزم یادم اون صبح سردو
خدا آواز پروازو برات خووند
از اون لحظه من از دنیا بریدم
فقط یاد تو از اون شب برام موند
از اون لحظه نمیتونم بخوابم
میترسم باز از صبح های فردا
میترسم یادتم از من بگیره
دیگه بیزارم از خورشید حتی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: