نسل من

یه حسی دارم این روزا
یه جور احساس توخالی
یه جور احساس دلکندن
از این تقدیر پوشالی

یه احساسی که پنهون نیست
تو هم مثل منی انگار
تو هم مثل من از تقدیر
گمونم دلخوری اینبار

تو هم می دونی محکومی
تو این زندان دلمرده
تو هم می دونی ، یک عمره
شدیم ما نسل سر خورده

یه روزی دلخوشی اینجا
برامون حکم عادت داشت
یه روزی افتخار ما
یکم بوی شهادت داشت

ولی حالا شهید یعنی
یه جور احساس دلتنگی
یه جور حس ترحم که
شده محکوم بی رنگی

یه وقتایی وطن یعنی
همه دنیا بشه ایران
خدا یعنی همه دلها
بشه لبریزِ از ایمان

ولی حالا بجای عشق
نشسته تو دلا کینه
فقط تصویر یک مُرده
نشسته توی آیینه

تو این روزا وطن یعنی
همه دنیا بجز ایران
تمام افتخار اینه
نباشه نامی از ایمان

آره ! محکوم نسل من
به جنگ قدرت و باروت
تمام دلخوشیش اینه
یه فال قهوه یا تاروت

ترانه سرا : سمیرا اکبرزاده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سميرا اكبرزاده

به هر چه می اندیشم جز تاریکی نمی بینم . اما بدان کودکم اندیشه ام را به خاطر تو صیقل می دهم و آنچه را که با قلم بر دار کاغذ رج می زنم به یادگار برایت می گذارم تا در گذر تاریخ ، نگاهت را روشن و راهت را پر از ستاره های امید نماید. آینده در دستان توست که کودک دیروز ، امروز و فردای ایرانم هستی