تبعیدی

من یه تبعیدیه تنها
من یه بغض بی نشونم
با غرور تن شکستم
شعر تنهایی میخونم
اینجا آسمون غریبه ست
واسه این شرقی زخمی
از خودم دلم گرفته
از منه همیشه اخمی
توی شهر غم اسیرم
ریشه هام خشکیده میشه
لحظه هام مثل حباب
پشت هم ترکیده میشه
غم تو آغوشم نشسته
برف پیری روی موهام
یه سرابی مونده باقی
از تموم ارزوهام
یه روزی میرم از اینجا
یه روزی که خیلی دیره
همه بودو نبودم
با من این گوشه میمیره

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

594
۱۰