کُما

سه ماهه که اون صورت ماهتو
فقط دیدم از پشت این پنجره
نفس های تو مال من نیستن
داره خون کی جونتو می خره؟

چرا اینهمه سیم وصله بهت
چرا دستای من توو دست تو نیس
بجای نشستن کنارت، منو
به بازی گرفتن دوتا چشم خیس

شب و روز، رو تخت، توو اون اتاق
خیالت کجا داره پر میکشه؟
به هر دکتری میرسم ساکته
نمیگن بهم عشق من پس چشه؟

خدا شاهده بی تو هرروزمو
دارم پشت این شیشه سر میکنم
اگه نشنوم دیگه اون خنده تو
همه گوش دنیا رو کر میکنم

یه چیزی بگو، حالمو خوب کن
واسم یک اشاره ازت کافیه
نزا حرف مردم درست در بیاد
که موندن به پای تو الّافیه

قراره که ما پای هم پیر شیم
آخه آخر کارمون این نبود
چرا پا نمیشی بگی؛ بی خیال
تو که خوابت اینقدر سنگین نبود

بلند شو بگو نسبتم رو بهت
که هر کی که رد شد نپرسه؛ شما؟
تو بی من نمیرفتی هرگز سفر
چرا میگن امروز، رفتی «کما»…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: