چشمامو بستم

دستام بهت نمیرسن
باید خیال کنم تو رو
جواب نداره فاصله
اگه سوال کنم تو رو

نفس نمیمونه برام
هوای من بی تو پسه
دلم هواتو کرده و
هوات عجین نفسه

چشماتو بستی رو دلم دنیای من تاریک شد
چشمامو بستم تا بری دوری ازت نزدیک شد

خنده رو روی لب من
دست تو هر شب می کشید
دستات ازم کوتاهه که
قطره ی اشک به لب رسید

کابوس این شبای من
روزای بی تو بودنه
رفتن از این خونه،بدون
دزدی تو روز روشنه

چشماتو بستی رو دلم دنیای من تاریک شد
چشمامو بستم تا بری دوری ازت نزدیک شد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: