مُحرم

با من بیا هم پای آهم باش اینجا غریبم تو پناهم باش
من به ندای کوفه مشکوکم سر ِ بریده تو گواهم باش
لبهای این گُلها چقد تشنه س یه پیکر بی جون لب چشمه س
سکینه دنبال عمو ویلون آخه عمو تووی کدوم خیمه س
لبخند رو لبهای گلا مُرده گلهای تشنه خسته پژمرده
یه مشک پاره با دوتا دستو عباسو یک فرق ترک خورده
شمعی که لحظه لحظه آب میشه حال رباب داره خراب میشه
گهواره خوابش برده و اما طفلی که خواب واسش سراب میشه
شش ماهه ای که مُهر خون میده رو دست بابا داره جون میده
تشنه س داره پرپر میشه اما دشمن مگه دیگه امون میده
زینب داره از غصه میمیره طفلی سراغ بابا میگیره
عمه یه سر بهش نشون میده سه سالشه اما چقد پیره
رقیه بود که زجه ها میزد کنج خرابه دست و پا میزد
سر بریده ای تو آغوشش عمه ی ساداتو صدا میزد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: