تو محکومی به این بودن…

خودم گفـــتم برو اما بدون خیلی پـــشیمونـــم

دعام اینه تو برگردی که بیتو جسمی بی جونم

تو محکومی به برگشتن که داره عشقمون ریـشه

دلم میخواد تو برگردی،که برگردی درُست میشه

 خودم گفــــتم بری اما زبون من خطا کــرده 

شاید هرگــــز نفهمی که نبودِه تو چــــقد درده

واسه اشکای رو گونم دیگه هیچ سده راهی نیس

تو رفتی و واسه چشمام دیگه حتی نگاهی نیس

داری بی همسفر میری مسیرِ بی کسی هاتـــو(۱) 

که نیســـــتی ،توخیالاتم دارم سر میکنم باتــــو

بدون که عشق ما بوده مــــثالی که ازون آغـــاز

کــــبوتر با کبوتر بود که بــــازم بود کنــــار باز

سرت برگرده از رفتن ،بپیچ این جاده ی لیزو

چقد دلتـنگـــتم وقتی میبینم عکس رو مـــیزو

نبودِ تو کــــنار من بدون که دور از انــــصافه

تو برگردی بازم این دل کلاف عشقو میبــــافه

بهت میگم دوست دارم همونکه گفتی یک رازه

تو هر وقتی که برگردی در خونه به روت بــــازه

ازینکه روزی برگــــردی همه دارن امید میـــــدن

تو محکومی به این بودن تو محکومی به برگشتن…

************************************************

 (۱) بر گرفته از مصرعی از آهنگ دوراهی محسن یگانه با کمی تغییر

 

محمد(احساس)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: