تار عنکبوت

یه عنکبوت کنج دیوار،تو تنهایش تار می زنه
صدای سازش غمگینه،انگاری گیتار می زنه

یه عنکبوت ِ خسته و ،دلزده از خیلی چیزا
دلش پٌره از زمونه،دلش پٌرِه از همنوا(عا)

تو خلوتش هر کی میاد،همش به فکر ِ فرار ِ

هی دس(ت) و پا می زنه و،میخواد خودشو دَرآرِ

یه عنکبوت کنج دیوار،

تو تنهایش تار می زنه

یکی اومد سر زده و،افتاد تو تار تنهایش
به ترس و لرز افتاد نگاش،افتاد به فکر جدایش

آروم نداش(ت)،قرار نداش(ت)،تٌو دلش عشقی جا نداش(ت)
دلش میخواس(ت) رها باشه،از عنکبوت واهمه داش(ت)…

به فک(ر) نبود که عنکبوت،دلش یه جو نگا(ه) می خواد
برا(ی) شبای تنهایش،فقط یه هم صدا می خواد

به فک نبود که عنکبوت،شَباش پر از تنهاییه،
نیمه شبا بیداره ٌ،روزاش همش تکرارییه

به فک(ر) نبود که عنکبوت،تو وجودش حسّی دارِ
دلش میخواد عاشق باشه،اما کسی رو ندارِ…

یه عنکبوت کنج دیوار
تو تنهایش تار می زنه…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: