غم

غم روزگار من غم یه روز دو روز نیست
غم تموم روزاست که هر کدوم یه روز نیست

غم تموم عالم تو سینه منه باز
میخوام رها باشم من پر بکشم به پرواز

غم تو سینه من واسه م یه نقره داغه
رهایی از غم اون واسه م دیگه یه خوابه

شکسته زمونه خسته میون راهم
اسیر بی پناهی دنبال سرپناهم

من از تموم عالم سهمی ندارم اما
میخوام که با تو باشم در لحظه ای تا فردا

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com