شکواییه !

من ترانه ی خوبی که بخونم لایک میکنم و کیف !!‌

با اجازه از خانم الهه صادقی (( این بندگی سو تفاهم بود ))

تنهام مثه باغ اناری که

سرما زده کل درختاشو

شبیه یک کودک پنج ساله

که توو حرم گم کرده باباشو

دلشورهای مادری ایدزی

وقتی که بچش توی نه ماهه

بی کس تر از نوزادی چن روزه

که توی قنداقش سر راهه

سیرم از ابعاد تن خستم

دنیای من اندازه ی من نیس

راسته که میگن زندگی کردن

تنها به یک عمر زنده بودن نیست

من وحشیه نا اهل این دنیام

تموم رویاهامو جر میدم

بیزارم از فردای خوبی که

هر شب تو فکرش زود خوابیدم

تنهام شبیه پدر پیرم

که ته تقاریشو نمیبینه

غمگین مثه سرباز صفری که

توو سنگرش هفت سین میچینه

مایوس مثله اون نهنگی که

همه رفیقاش خودکشی کردن

مثله دل بیوه زنایی که

شهر و پی ٍیک مرد میگردن

من اخر خطی رسیدم که

جایی واسه از دست دادن نیست

سیرم از ابعاد تن خستم

دنیای من اندازه ی من نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: