سرما (بخش اول)

برف دیشب خوب غوغا کرده بود
دامنش را هر کجا وا کرده بود
سوز و بادی لای در، وزوز کنان
بوته بر گلهای خود «ها» کرده بود
هر درختی جامه ی احرام داشت
دستها را سوی بالا کرده بود
آسمان با ابر در آغوش هم
صحنه ای مستانه پیدا کرده بود
باغ ،خاری را به جرم خارهاش
باز تبعید به صحرا کرده بود
تشنه تر هم از همه خورشید بود
خواهش یک قطره دریا کرده بود
جاده در زیر لحافی سرد،خواب
خواهش از خورشید ،گرما کرده بود
ابر هم قصد عزیمت زین مکان
با بلیط باد فردا کرده بود
کفتری در آسمان پرواز کرد
آسمان را باز زیبا کرده بود
کوه ،از سرمای بی حد وحساب
پای خود را در زمین جا کرده بود
باد هر آن پر هیاهو در عبور
های و هویی تازه بر پا کرده بود
***

از این نویسنده بیشتر بخوانید: