پَست

من رو سپردی دست نابودی
با برزخی که ساختی واسم
توو آسمون سرد آغوشت
یخ میزنه بالای احساسم

با جرم عشقای ترک خورده؛ حکمم رو امضا میکنی رسماً
من با یکی بودم بغیر از تو؛ تو با یکی بودی بغیر از من

حق با توئه، باید تمومش کرد
پایان بخت ما غم انگیزه
بی برگ و باری زجرمون میده
این رابطه، تکرار پاییزه

این رابطه داغه ولی با «من»
«ما»گم شده توو خودپرستیمون
توو هُرم این آتیش و خاکستر
می سوزه عکسای عروسیمون

با جرم عشقای ترک خورده؛ حکمم رو امضا میکنی رسماً
من با یکی بودم بغیر از تو؛ تو بایکی بودی بغیر از من

گاهی هنوزم اشک می ریزم
با خاطراتی که نبود از تو
حق داری انگاری، بکوبونش
این مرد بی انگیزه ی پستُ…

.:: آریا صلاحی ::.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: