انتظار

تو جاده نگاهم جز غم مسافری نیست
اما تو مقصد اون جز خنده عابری نیست

من با امید دیدار به انتظار نشسته م
حتی اگرچه خیلی از این زمونه خسته م

راهی نمونده تا عشق تا لحظه رسیدن
پایان غربت من از انتظار بریدن

وقتی که از راه عشق بیای توی نگاهم
میشی ترانه سازِ طلوع هر پگاهم

اون وقت دیگه میشم من شاهزاده قصه ها
که پاک شده از دلش هر رنگی از غصه ها

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com