« گُل من ، پروانۀ من

همه شب در این امیدم
همه شب در این خیالم
تا سحر در انتظارم
………………….که بیای به خونۀ من
با هزار ناز بذاری
……………….. قَدمت به روی چشمام
………………………………………… سر به روی شونۀ من

همه آرزومه امشب
شعر موزون تن تو
………………… حک بشه ، تُو سینۀ من
اون درخشش های چشمات
……………………………. باز بشه ، آیینۀ من
آرزومه باز ببینم
مهر پاک تو می تابه
…………………. به تن ویرونۀ من

گُل من ، پروانۀ من
مِی من ، پیمانۀ من
ای همه بهانۀ من
عشق من ، پیمانۀ من

تو بیا و بار غمهاتو بذار رو شونۀ من
بذار اون شبنم چشمات جاری شه رو گونۀ من
بذار با بوسه درآرم ، خستگی رو از تن تو
بذار تا خندۀ لبهات ، باز بشه بهونۀ من

دوست دارم طراوت تو
……………………….. جاری شه تُو رگ و ریشه
دوست دارم لبای خشکم
……………………….. خون لبهاتو بنوشه
می خوام با نسیم عطرت
……………………….. پر کِشم ، به کودکی ها
می خوام تُو جنگل حست
………………………… گم بشم ، برا همیشه

گُل من ، پروانۀ من
ای مِی و پیمانۀ من
ای همه بهانۀ من
عشق من ، افسانۀ من

( اظهار نظر دوستان و ارائه ی انتقادها و پیشنهادهای ایشان ، موجب سرافرازی و امتنان خواهد بود.)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: