تو میترسی

این ترانه رونوشتم برای یه احساس قدیمی که بهش میگفتم عشق ولی فقط یه اشتباه بود
ببخشید اگه طولانی نوشتم باید خالی میشدم

*** ***

همه میگن تو میترسی بهم دستاتو بسپاری
میگن ازمن جدا میشی یه کابوسی تو بیداری

میگن حالت پریشونه خودت اینو نمیفهمی
داری عکسامو پس میدی همه میگن تو بی رحمی

چقد من ساده بودم که همه کاراتو بخشیدم
بهم صد بار بدی کردی ولی روت ساده خندیدم

مریضم کردی بی انصاف دلت خواس مثل سنگ باشم
تموم خنده هام مردن باید با گریه همراشم

با احساسم چیکار کردی که محتاج ترحم شم
داری چشمامو میبندی که درگیر توهم شم

همه میگن تو میترسی تو میترسی که عاشق شی
میفهمم گاهی از حرفات داری از جنس سنگ میشی

همه فهمیدن از کارات نمیشه روت حساب واکرد
شکستی مرز پاهاتو کجا میری آخه بی مرد

به چی فکر می کنی شاید نمی دونی کجا میری
ته این جاده بن بسته چرا تصمیم نمی گیری

چرا قلبم نمیتونه مثل تو از خودت رد شه
نه میتونه بگه برگرد نه می تونه باهات بدشه

نرفته داری میلرزی تواز تاریکی میترسی
نشستی پیش من اما تو حالم رو نمیپرسی

*** ***
سلام می کنم به دوستای بامرام و بامعرفت آکادمی
مخصوصا خانمهای مریم جعفر زاده. مریم رفییعان. نگین دلاوری. وآقای شمس عزیز وازشون ممنونم چون اگه پیشرفتی داشته باشم باکمک این دوستای خوب ودلسوزه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: