دارم میرم که دیگه بر نگردم… !

نبودی عکس تو همراز من بود

تو رو دیدم همه چی زیر و رو شد

دوباره رفتی و موندم با عکسات

دوباره قصمون از نو شرو(ع) شد !

 

دوباره سوت و کوره راه قلبم

دوباره قصه رفتن ، غم و درد

دوباره هق هقِ لای پتو و

دوباره قصه ای از کوچ یک مرد !

 

تمام من فقط سهم دلت بود

تو رفتی و دلت رو جا گذاشتی

تو ترسیدی بفهمم گریه کردی

تو حتی عینکت رو بر نداشتی!

 

دلم میدونه پستی و عجیبه

هنوزم گاهی دلتنگ تو میشه

هنوزم توی تنهایی دوباره

دلم مغلوب هر رنگ تو میشه

 

دلم گاهی خیالش خیس میشه

با یاد لحظه هایی که حروم شد

هنوز باور نداره قلبم انگار

که هر چی بین ما بوده تموم شد!

 

تو رو بخشیدمت به سرنوشتت

به اونکه هر شبو پیش تو خوابه

همون که حتی یک لحظه نفهمید

یه عمره غرق وهم یه سرابه!

 

همونکه ممکنه هرگز نفهمه

چه جوری قلب من خط خورده اینجا

تو اونجا زندگی داری کنارش

نمیدونی دل من مُرده اینجا

 

فقط جسمم توو این خونه هنوزم

داره میمیره توو رویای تکرار

داره می خنده به این خاطراتت

هی اصرار از منو هی از تو انکار!

 

تو رو بخشیدمت اما چرا تو

از این رویای هرشب کم نمیشی؟

هنوز توو خواب من توی کمینی

با دندونای تیزو چشم میشی!

 

تو رفتی غرق شادیتو ندیدی

هنوزم هرشبو درگیر دردم

دیگه تصمیممو قطعی گرفتم

دارم میرم… که دیگه بر نگردم… !

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: