مسافر دریا

یه چند وقتی نبودم .. یه چند وقتی نیستم – –

یه دوست – یه رفیق یه داداشی.

یه شوک … یه سفر .. یه موج ..!!

در پی خلق خاطره بودیم و در گیرو دار با هم بودن .

نفهمیدیم از چی عصبانی بوود.؟

فقط اوومد یه لحظه زد و رفت .. زدو برد ..!!؟

همه چیز آرووم شد .. انگار نه انگار خبری بوود .. انگار نه انگار طوفانی ..

خیالمون راحت شد .. همه بودن .. همه .. جز اوون .. رفت.

یه روز .. یه خاطره .. یه درد …. ((به یاد مصطفی…)).

امشب یه هفته است رفته … روحش شاد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مسافر دریـــا

چه بی خبر و آرووم دل کندی از دیارت

شرمنده از رفاقت نشد باشم کنارت

دل و زدی به دریا توو سینه کش موجا

دریا خجالت کشید ، بی جوون رسوندت به ما

دنیای آرزوتو به دست کی سپردی

تو این سفر آخر- مارو که از یاد بردی

امروز بی بی پریشوون- کز کرد روو خاک سردت

مرور خاطرات بوود – چی کار کنیم با دردت

شریک روز سختی – رفیق شب نشین ها

هم گریه غمامو — توو شادی بهترین ها

از چی بگم که بار- غمت بی افته از دوش

می خوام مثه گذشته- آرووم بشم توو آغوش

یه آگهی ترحیم یه عکس که با تو داشتم

بگو کجام تو این عکس – نگو تنهات گذاشتم ؟

دسته گلای پرپر باروون اشک رو خاکت

حنای عقد گذاشتن رو دست و پای پاکت

یه نوحه خون به جای -دی جی نشست روی سن

یه بی بی – دل شکسته- زارو ضعیف -پا به سن

راستی بابات گه گفتی تنهات گذاشته رفته

دیدم اوومد رو خاکت تموم روز هفته

دریا نرفتی با اوون – دریا رسوندت به اوون

این رسم زندگی بوود – نباشی تو بینمون

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1294
۶۶