حیف تو

حیف تو

حیف از اون دستای روشن که حروم دست من شه

حیف از اون آغوش سر سبز که واسه تنم وطن شه

وای از این خجالت من توی جمع تو و سایه ات

دل بی لیاقت من لک زده واسه گلایه ات

همه ی بار مصیبتای من رو شونته خب

تو دیوونه ی رفاقت ، دل من دیوونته خب

من بی بته و ریشه رو هوا بودم و ویلون

حالا تو عمق تن تو ، خاک مرغوب پر از جون

حیف از اون صدای گرمت که با اسم من بسوزه

حیف از اون روح قشنگت که تو جسم من بسوزه

وای از این خجالت من توی عطر خیس گیست

چشم بی شهامت من ، محو برق لب خیست

من همیشه روبه روت و تو همیشه پشت به دنیا

واسه من چشمای آبیت یه درچه اس رو به فردا

واسه دست خشک و تشنه ام دست تو چشمه ی نابه

تو طبیعت تن تو بهترین بستر خوابه

حیف از اون دستای روشن که حروم دست من شه

حیف از اون آغوش سر سبز که واسه تنم وطن شه

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: