مجسمه

مجسمه
واسه من هیچی جذاب نیست
حتی اون بوسه های آبدارت
یا که اون خنده های معمولیت
یا همون چشمکای پرطرفدارت

واسه من هیچی جذاب نیست
عطرتم عوض کنی … بی خی!
یا که اینبار نامه بنویسی
به زبونای یونانی و میخی

فرقی نداره فردا شب
چه لباسی توجشن می پوشی
من دیگه ذوق زده نمیشم تا
اسم تو می افته رو گوشی!

حتی به سبک های موزیکی
که شبونه تو خونه گوش میدی
بی تفاوتم تا جایی که
از لج من به میز کوبیدی

توی اون روزهایی که
لقب مجسمه بهم دادی
تو حواست نبود و هر لحظه
از چشام صد دفه می افتادی!

واسه من هیچی جذاب نیست
حتی موهاتو بو کردن
اسمتو گاهی از رو عشق
توو گوگل جستجو کردن!

واسه ی دیدنت گاهی
ساعتارو جلو بردم
من برای یک ثانیه تاخیر
قد یک عمر می مردم

تو یه بشقاب مشترک با تو
دیگه هیچ غذایی نمی چسبه
خیلی وقته قفل تنهایی
روی خاطرات من نصبه!

سعید سلطانی
۹۲/۵/۲۰

از این نویسنده بیشتر بخوانید: