دوسش داشتم…

خیلی دوسش داشتم ولی اون از اول قصد رفتن داشت
بخاطر گذشته ش فقط حس انتقام گرفتن داشت
منو شکست چشمهاشو رو من بست
پیش من گریه میکردو یکی دیگرو واسه خندیدن داشت
تمومه این مدت اون به من دوروغ می گفت
من هرچی که میگفتم راست میگفتم
تمومه این مدت به من کنایه میزدو
من هرچی که اون میخاست میگفتم
همه میدیدن من خودمو دیوونه اون نشون میدادم
به من اخم میکردو بازمن خودمو مجنون اون نشون میدادم
میتونستم پیشش با کسه دیگه باشم
این امکان برام فراهم بود
اما هرکیو که میدیدم حالم بدتر میشد
نمیتونستم آخه اون عشقم بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: