درد مشترک

اگه دنیا حریص شعر تازه اس،بذار شعرای من کهنه بمونن
بذار لبهای خودکارم هنوزم،از این دردای مشترک بخونن

بخونن از یه مادر که هنوزم،برای دخترش جهاز نداره
بخونن از پدر با عرق شرم،که واسه شام نتونست نون بیاره

آخه وسعش برای نون خالی،که تو سفره بذاره خیلی کم بود
از اون مادر که خنده رو لباهشه،ولی قلبش یه دنیا دردو غم بود

بذار شعرای من کهنه بمونن،که با هر ثانیه اش یادم بمونه
که دنیا این روزا مدرنه اما،هنوزم زیر پوستش گوشتو خونه

که هر پایۀ این شهر دراندشت،رو پشت یه پدر خودشرو ساخته
با اینکه پره برجای بلنده،ولی به قامت مادری باخته

بذار شعرای من کهنه بمونن،که هیچوقت درد ماها نخ نما نیس
که هر چی سر این شهر اومد امروز،تمومش کار ماس کار خدا نیس

امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1067
۳۶