عـــذاب…!

نشستم توی این خونه
نه می گِریَم، نه می خندم
یه چیزی مثل اون روزاس؛
هنوز لج باز و یک دندَم!

نشستم رو به دیوارُ
به ساعت ناسزا میگم
توو آینه مثل اون روزام
ولی نه…! من یکی دیگَم

حالا هیچکی منو دیگه، مث قبلاً نمی بینه
عذاب روز و شب هایی که ترکم میکنی اینه!

نشستم بی صدا هر شب
نه بیدارم، نه می خوابم
تشنّج کرده احساسم
نه آرومم، نه بی تابم

با دیوارا هم آغوشم
واسه احساس همدردی
به عشق لحظه هایی که
به اونا تکیه می کردی

حالا هیچکی منو دیگه، مث قبلاً نمی بینه
عذاب روز و شب هایی که ترکم میکنی اینه

نشستم اشک می ریزم (یا: نشستم فال می گیرم)
لب فنجونُ می بوسم
وجودم تجزیه میشه
توی تنهایی می پوسم… .

از این نویسنده بیشتر بخوانید: