یـــــــه دخــتـــر شــیــش ســــالـــه . . .

هر شب یه دختر بچه با گریه عجین میشه
وقتی هوا توو چشم تو آفتابی و صافه
زیر نگاه تلخ یه نا مادری هر شب
موی عروسک هاشُ روی تخت می بافه

عروسک قشنگه اون قرمز نمی پوشه
رو تخت خواب مخمل آبی نمی خوابه
چن ساله بوی مهربونی رو نمی فهمه
چن ساله خورشید به اتاق خوابش نمی تابه

حسی شبیه مادرانه گی رو کم داره
صندوقچه شو هر روز و هر شب زیر و رو می کرد
دنبال عکس مادرش اما . . . تو ذهن اون
بابا یه دعوای جدیدُ باز شروع می کرد

بحثای از پیش ساخته با برنامه ی قبلی
وقتی یه گوشه از اتاق هر شب کتک می زد
به خاطر یه زن که باید جای اون باشه
روی نجابت های مادر مهر شک می زد
—————————-
واسه تموم گریه هاش ، آغوشتُ تجویز کن
بغضی رو که جا مونده بود ، با خنده حلق آویز کن
چن ساله دوری از خودت ، چن ساله دوری از همه
چن ساله خونه ، خونه نیس ، تبعید گاهه ماتمه
—————————-
یه دختر شیش ساله هر شب تو اتاق خوابش
لالایی می خونه و با تنهایی می خوابه
از چشم معصومش همیشه اشک می ریزه
واسه نوازش های بابا سخت بی تابه

از حرص این کمبود های گاه و بی گاهش
اسباب بازی هاشو بی بهونه میشکونه
چن ساله خنده روی لبهاش محو با گریه
مث موهای خوشگل مشکیش پریشونه

یه دختر شیش ساله توو نقاشی ساده ش
باباشو اخمو و پر از آشوب می بینه
مادر یه چن صفحه از این تنهاییا دوره
اینجا یه دختر بچه چن ساله که غمگینه
—————————-
واسه تموم گریه هاش ، آغوشتُ تجویز کن
بغضی رو که جا مونده بود ، با خنده حلق آویز کن
چن ساله دوری از خودت ، چن ساله دوری از همه
چن ساله خونه ، خونه نیس ، تبعید گاهه ماتمه
—————————-

ترانه سرا : فرجام خیراللهی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: