فرشته

توی کافه
اتفاقی
دیدت و
از دست رفت
موی شرابیتُ دید و
تا خودِ صب مست رفت

رفت توو خیالِ پیچ ِ
موی مثِ پرییییون
پیچ ِ خیابونیُ بد رفت ،
بعدش آاااسمون

فکر ِ تو
خواب و خوراکُ
دزدید ازم فرشتهههه
آخه این اوضاع بگوووو
جهنمههه
یا بهشته

تو بگو کی بودی آخه
یه فرشته واسه مرگ؟
یا که مثِ جاذبه اییییییی
واسه افتادنِ برگ؟

دیگه انگار
نوبتِ منه
که لبخند میزنیییی
منو با همین نگاهت
خیلی ساده میکَّنییی

میبری تا آسموناااا
میام پایین چه راحت
دور من
کلی آدم
جمع شد و من
بی حرِکت

تو یه گوشه وایسادی و
من دارم
میرم بالااااا
تنم اونجا
توو شلوغی
موند و میرم بی صداااااا

مهدی کامرانی
(برای خوانش راحت تر ویرایش شد نوع نوشتار(نیم مصرع نیست هر خط و فقط برای خوانش راحتتر جدا شدن) :) ) @};-

از این نویسنده بیشتر بخوانید: