زخمی

من صدای برفی شب تگرگم
من غروب زخمی پاییز برگم

من صدای خسته ناله شبگیر
من یه زخمی توی این ستیز تقدیر

منم این دشنه خونین توی قلب بی کسی ها
فریادی پر از سکوت تموم دلواپسی ها

منم این بریده از تو که دیگه نایی نداره
تو بِرِس به داد دشنه که دیگه جایی نداره

سردم و پر از مشقت اما چاره ای ندارم
از غم نداشتن تو روز و شب دارم میبارم

به خدا قسم هنوزم به غم چشات دچارم
میگم اینو باز دوباره روز و شب دارم میبارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

444
۴

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com