پرنده

بالهامو وا کردم برم،نچین پرای خسته مو
از این قفس بذار برم،وا کن درای بسته رو

میخوام برم اونجایی که،پرنده ها درخت دارن
لونشوونو رو کنتورِ،برقای شهر نمیذارن

دیگه برام قفس شده،تموم این شهر شلوغ
اینجا که کفتراش شدن،جَلدِ یه برجِ بی فروغ

"من از خودم خسته شدم،
خط میکشم دور خودم
بذار برم،بذار برم،
از این قفس خسته شدم"

ترس من از روزیه که،به این قفس عادت کنم
خودمرو با خیالِ یه،درخت پیر راحت کنم

اما بشینم رو یه سیم،آدمارو نگاه کنم
با کشتن آرزوهام،دوباره اشتباه کنم

بذار برم اونجایی که،قفس برام افسانه شه
صدای باد،شر شر رود،برام مث ترانه شه

"من از خودم خسته شدم،
خط میکشم دور خودم
بذار برم،بذار برم،
از این قفس خسته شدم"

امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

806
۲۰

  • سلام بسیار زیبا و دلنشین بود. شما به ترانه .:: نگاهِ اشتباه ::. دعوتید. محفوظ باشید
  • =D> @};-
  • سلام :-) "من از خودم خسته شدم، خط میکشم دور خودم بذار برم،بذار برم، از این قفس خسته شدم" =D> =D> =D> لایک
  • ترس من از روزیه که،به این قفس عادت کنم @};-
  • سلام امید جان. مختصر مفید زیبا و دلنشین. خیلی خوب بود @};- @};-
  • زیبا بود =D> @};-
  • درود امید جان کار خوبی بود مرسی @};-
  • امید عزیز کارت رو دوس داشتم تو ترانه سرائی ، تو خودت رو اسیره گُنده گوئی نمیکنی ، میدونی که ترانت حتی اگه 5 بیت باشه باید حرفشو بزنه و زیاده گوئی در کارت نیست :-) @};- آفرین دوست من موفق باشی @};- @};- @};-
  • بیا شمال پیش من با هم میریم اوشمک...
  • سلام امید جان همیشه متفاوت میبینمت آفرین . لایک @};- =D>
  • ترس من از روزیه که،به این قفس عادت کنم خودمرو با خیالِ یه،درخت پیر راحت کنم اما بشینم رو یه سیم،آدمارو نگاه کنم با کشتن آرزوهام،دوباره اشتباه کنم @};- @};- =D> دوست گرامی،جناب منتظری خوشحالم ترانه ی دیگه ای از شما می خونم اما حس می کنم ترانه هاتون رنگ و بوی گذشته رو ندارن! و دوست دارم به همون فضا برگردین... برای من تازگی دارن کارهاتون پایدار باشید @};-
  • سلام کار زیبا و متفاوتی از شما خوندم. موفق باشید @};- @};- @};-
  • اميد جان يه كار متفاوت ازت خوندم و نشون دادي هر جور بنويسي موفقي دوس داشتم لايك @};- @};-
  • دیگه برام قفس شده،تموم این شهر شلوغ اینجا که کفتراش شدن،جَلدِ یه برجِ بی فروغ =D> @};- درود برشما آقای منتظری نظر دوستان محترمه ولی من این سبکتون رو بیشتر پسندیدم @};- لذت بردم ...لحظاتتون لبریز از زیبایی ترانه لایک*
  • آخ آخ آخ امید جا خواستی راهی بشی ندا بده من هم میام باهات که مثل خودت خسته ام داداشم :-( @};- @};- @};-
  • سلام آقای منتظری ؛ کار زیبایی بود ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این قسمت جَلدِ یه برجِ بی فروغ // معنی رو نمیدونم حقیقتش اگه ممکنه واسم بگین ممنون میشم و این قسمت خودمرو با خیالِ یه،درخت پیر راحت کنم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ "من از خودم خسته شدم، خط میکشم دور خودم بذار برم،بذار برم، از این قفس خسته شدم" زیباست اما به نظرم میشد بجای تکرار توی این قسمت از واژه های تازه تری هم استفاده کنید @};- @};- مضمون و احساستون رو دوست داشتم لحظه هاتون لبریز احساس @};- @};-
    • مریم جان با اجازه آقا امید جلد اصطلاحی هست که کفتر بازها ازش استفاده میکردن و برای این کار برای مدتی بالهای کفتر رو با نخ میبستن که نتونه بپره و بعد هر روز به زیر آفتاب میفرستادنشون و بهشون آب و دان میدادن و رسیدگی میکردن تا بعد از مدتی کفتر به اونجا عادت میکرد و مناظر اطرافش رو میشناخت و اونجا رو خونه خودش میدونست و هر کجا که میرفت بعد از اون به همون نقطه بر میگشت که اصطلاحا میگن کبوتر جَلدِ اونجا شده و همینطورم رو گنبد مساجد و بعضی حرمها مثل حرم امام رضا کبوتر های جلد زیادی وجود دارند اما معمولا این دید برای ساختمانهای با صفای قدیمی و گنبدهای طلایی زیبا به نظر میاد و وقتی کبوتر جلد یک برج بی صفا و مدرن و آهنی بشه دلگیر هست از نظر من هم بازم شرمنده هستم از دخالتم امیدوارم متوجه منظور شده باشی دوسته من @};- @};- @};-
      • واقعا ممنونم بابت توضیحت نیمایِ عزیز .محبت کردی @};- @};-
  • سلام امید جان.... راستش کارای قبلیتو خیلی بیشتر از این کارت دوست دارم. من امید منتظری رو با یه قلم دیگه میشناسم و دوست دارم. پاینده باشی @};- @};- @};- @};-