۞ نقاش ۞

بذار چهارپایتو اینجا ؛ رو به بومی که شکسته ‖ بشین آهسته کنارم ؛ توی این فضای بسته

منو معکوسه یه تصویر ؛ تو دلِ این قاب جا کن ‖ تو با رنگای قشنگت؛ منو از خودم جدا کن

قلمو بگیر به دستت ؛ این هنوز اول راهه ‖ خیره شو به چهره ی من ؛ به دلی که بی پناهه

چشاتو بدوز به قلبم ؛ با یه قرمزی که تیرس ‖ نصفشو بکش؛کنارش؛ نصفی که به رنگ دیگس

کمی بینشونو بشکاف؛ بین دو نیمه ی رنگی ‖ یکیشون نقاشِ حسّو ؛ یکیشون سنگیِ سنگی

طرح بزن عمقِ نگامو؛ مثل روزایی که بودی ‖ اون روزا که عاشقونه ؛ واسه این دل میسُرودی

بذا رنگ و رو بگیره ؛ چهره ی عبوس و خستم ‖ رنگِ آبی بزن اینجا ؛ رو چشای خیس و بستم

جای لب هایی که بستس ؛ بذار لبخند قشنگی ‖ تو خودت کارو درست کن ؛ با قلم موهای رنگی

موج موهامو بخوابون ؛ جای آشفتگی ؛ با دست ‖ جایِ خالیِ نوازش هنوزم میونشون هست

حالا طرحتو نگاه کن؛ چهره ی قشنگ سابق ‖ یه نگاه تو چشم من کن؛ چی شده اون منِ‌عاشق ؟

" مریم جعفرزاده "

از این نویسنده بیشتر بخوانید: