زن ناجور

لحظه ی رفتن دوباره ،، بند کفشو سفت می کنی

از خونه که بیرون می ری ،، درارو خوب چفت می کنی

نمی گی با خودت که من ،، اسیره دستِ تو نیستم

به احترام حرف تو ،، توو خونه ی تو می ایستم

منو زندونی کردی تا ،، از جلو چشات دور نشم

از خونه بیرون نرمو ،، یه وقت زن ناجور نشم

چقدر دیر فهمیدم که تو ،، لایقِ بندگی نیستی

من اشتباه نمی کنم ،، تو مردِ زندگی نیستی

شب و روز واسم نذاشتی ،، همیشه چشات بدبینه

بسه دیگه دروغ نگو ،، که زندگیمون شیرینه

یه روز من ازینجا می رم ،، نمی خواد بیای دنبالم

جدا می شیم و می فهمی ،، که بی تو خیلی خوشحالم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • بسه دیگه دروغ نگو ،، که زندگیمون شیرینه :-< به نظرم همه چی خیلی رو باشه اگه یخورده از تصویر سازی استفاده کنید زیباتر از این هم میشه(جسارت منو ببخشید) @};- لایک @};-
  • محور شعرتون خوب بود دوس داشتم با دایره ی کلمات خوب وخوندنی.20
  • در مضمون یک درد روزمره بود اما مشکل من اینجاست که به این درد روزانه هیچ نگاه شاعرانه ای چاشنی نشده ... به نظرم شعر وقتی اتفاق می افته که دید شاعرانه باشه ... شما موضوع خوبی رو مد نظر داشتید ولی در اجرا موفق نبودید و فقط به چیزی که دیدید موزون بودن بخشیدید که این کافی نیست ... منتظر کارهای بهتری ازتون هستم
  • زيبا و پر احساس... =D> فقط كمي سخت خونده مي شه عزيزم :-) @};-
  • خیلی ببخشید.ولی خیلی این ترانه رو دوست نداشتم.مضمون خوبی انتخاب کرده بودی برای سرودن, ولی (نظر شخصیم اینه که) خیلی موفق نبودی, یا شاید بهتر باشه بگم میتونستی موفق تر باشی. @};- @};- @};-
  • نمی گی با خودت که من ،، اسیره دستِ تو نیستم به احترام حرف تو ،، توو خونه ی تو می ایستم @};-
  • سلام نازنین عزیز.سوژه جالبی برای ترانه بود ولی جسارتا اصلا یکدست نبود وانگار چند تا ترانه کوتاه با وزنای مختلف بهم چسبونده شده .و سخت خونده میشه ولی قشنگ و دلچسب بود . @};- @};- @};-
  • سلام نازنین خانم @};- کارتون رو دوست داشتم سوژه و مضمون نویی داشت قافیه چفت و سفت هم قشنک بود در کل خیلی دوست داشتم کارتونو =D> =D> =D> لایکید
  • سلام خانم محمدیان عزیز @};- ترانه رو خوندم و زیبا نوشته بودین =D> به نظر من این ترانه نه ساده بود نه قصه این ترانه اثری بود که شما خوب آن را بیان کردید =D> ساده نوشتن هیچ مشکلی نداره / چون ما امروز میبینیم که ترانه سرا ها دارن ساده مینویسند .مهم این هست که ما چه جوری حرفامون را به صورت یک ترانه بیان کنیم. و در آخر ترانه به دل من نشست و خیلی زیبا بود @};- @};- @};-
  • سلام نازنین عزیز ترانه زیبایی بودفقط جسارت منو ببخشید یک قسمت برای من کمی مبهم بود چقدر دیر فهمیدم که تو ،، لایقِ بندگی نیستی در این ترانه شما شکوه از وضع موجود کردید درحالی که در این مصراع شما ظاهرن خود رو بنده اون میدونستید البته میشه گفت اون برای شما در حد معبود بوده وشما خودتونو بنده اون میدونستید ولی حالا پشیمونید.ولی زیاد واضح نبود البته ایراد چندان مهمی نیست فقط احساس کردم بیان کنم بهتره در کل کار زیبایی بود واسم زیبایی هم داشت که به مضمون میخوره تبریک میگم ارزوی موفقیت دارم براتون =D> =D> =D> @};- @};- @};-
    • سلام به شما راستش درباره حرفتون فکر کردم ولی باز هم قانع نشدم هر زنی خودش رو بنده ی شوهرش می دونه و من هم نوشتم که تو لایق بندگی نیست البته چقدر دیر فهمیدم ترانه ای که نوشتم خیلی خیلی ساده بود و قصه ای بود از زبان یک زن بیرون اومده و شوهرش داره عذابش میده در کارهای بعدی تلاشم رو بیشتر می کنم ممنونم از شما که توجه به دل نوشته ی من داشتید با سپاس
      • سلامی دوباره منوببخش نازنیین عزیز من مجردم این احساس خاص زنونه رو درک نکردم ولی اگه نظرشما اینه خوش به حال کسی که طرف مقابلش این چنین طرز تفکری داشته باشه باید قدر شناس چنین ادمی بود در اخر باید بگم سادگی برای ترانه زیاد ایجاد اشکال نمیکنه اگه از دل بیاد به دل میشینه بازم تبریک @};- @};- @};-
  • سلام خوب بود...به خصوص مضمون رو خیلی دوست داشتم @};- @};- @};-