مردودی

پاشو ،پاشو ، وقت درس و مدرسه ، مدّتی تو خونه استراحتـی
فصل سرما رد شده پاییز رسید ، برگش افتاده درختت مدتّی
***
یادم اومدی کلاسم پارسال ، درس میدم تو حواست غـــــــم شده
گفتمت خانم چی شد راستش بگو ، ساکتی عشق تو دلت محرم شده
***
زنگ تفریح همه جیغ و سر حال ، تو همش خوابی رو میزِ آتیشت
وقتی دیدم اون چشای لاله گون ، زنگ زدم خونه ولی اومد پیشـت
***
ناله کردِ مادرت پیشِ خدا ، که چرا تو خونه مثل دیوونــــــــــــــه
نه غذا می خوری نه تفریح و خواب ، چونکه یارت جایِ دیگه مهمونه
***
با یه فرمی تو رو دادم یه طبیب ، ساکتی از ترس کم بهبود شـــدی
هر چه میگن تو همون اشکِ غریب ، ریختی بر سایبون رودی شدی
***
باز گشتی یه صنم به فکر یار ، همه با مهر قبول خوشحال شدن
با عذابِ باد رفته تا کنون ، تو که مردود و چشات بد حال شدن
***
مثل کبکی ترک کردی مدرسه ،ولی دردت در دلم جیحون شده
شب و روزم تو شدی ذکر نماز ، قهر و فکرت تو تنم مهمون شده
***
زنگ زدم خونه بپرسم حالِ تو ، مادرت خندید و گفت ای سرورم
خواب مونده روی تختِ زندگی ، بی خیالِ همه چیز شد دختـــرم
***
باشه برگرد به کلاس شرطی داره ، درس یا عشق و وصال همسفر
تا بیندیشی تو حل مسئله ، دل ببند به زندگی بارِ دیگـــــــــــــر
***
تو نمی دونی دلم چه غم کشید ، تا تو رو از بردگی نجات دادم
پشت هر نمازِ واجب مستحب ، با خدایم بارها صـــــدات دادم
***
جاسم ثعلبی (حسّانی)۳۰/۰۶/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

477
۴