درکم نمی کنی…

من این همه گلایه رو
چطور تو قلبم جا کنم؟
وقتی تو نیستی خودمو
تو چشمِ کی پیدا کنم؟

تو که نمی فهمی منو
کجای این دنیا برم؟
وقتی تو رو ندارمو
پشت نگات منتظرم…

حال دلم که بد میشه
دردشو با کی من بگم؟
از این همه دربه دری
به چه پناهی من برم؟

این همه اتفاقِ بد
برای من زیادیه
جدا شدن از تو فقط
برای مرگم کافیه

درسته که نمی میرم
اما دلم که می میره
تو که کنارش نباشی
هر لحظه از غصه پیره

درکم نمی کنی و من
درگیر لحظه هات شدم
از اون غرور بیخودیم
چن وقتیه جدا شدم

منو و نمیبینی و من
برات چه کارا میکنم
همش برات دلواپسم
برات دعاها میکنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: