تو از دلسوزی باهامی …….

تو دیگه مثل قبل نیستی
واسه موندن تو مایوسی
من اینجام در کنار تو
چرا عکسامو می بوسی
تظاهر میکنی شاید
بفهمم عاشقم هستی
دلت با من نبود هر چند
تو عهدی تا ابد بستی
دلت خسته شده از من
ولی از عادته موندی
تو مجبوری واسه موندن
خودت دنیامو سوزوندی

من هرشب با نگاه تو
چشام درگیره کابوسه
ولی اینبار دل من هم
واسه موندن مایوسه
نگاهت خالی از حسرت
سرت تکیه به دیواره
من اشکام قاتله امروز
که از من کینه میباره

دلت میسوزه که موندی
به پای منه دیوونه
تو مجبوری که میمونی
تا آخر تووی این خونه
تو مجبوری که اینجایی
ولی حس تو راضی نیست
با این موندن منم سردم
که عمرم واسه بازی نیست
یا با من یا بدون من
چه فرقی میکنه واست
فقط منم که بازندم
نباشی جوون میدم راحت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: