مادر…………..

جایی نرو فرشته ی زیبام
مادر به حسِ دلت مظنونه
سفر چرا با این هوای سرد
آزار نده مادرت کم جونه
***
پشتِ سرت اومد و بد حال شد
رو تختِ خوابِ صبر و بیداری
بی تو ملامت کرده این دل رو
می ناله شب ها مستِ غمخواری
***
اشکِ چشش می باره چون بارون
حرفِ دلش به عکسِ تو گفتـــه
بوسه به بوسه جای لبهاش هست
رو قابِ بی جون دلت مونــده
***
شبا نمی خوابه و خوابش دیر
خوابِ بدی می بینه از هر غم
می پره از جایش زمین می خورد
زخم شده دست و سرش کم کم
***
چطور دلت اومد و رفتــــی دور
مادرت مونده پای بیمــــــاری
دلت چه سخته مذهبت چی گفت
مواظبت کجا و دلـــــداری
***
تو می دونی آزادی و در بــاز
وجدان نداری تو دل و جونت
پیر شدن ازدردِ تو دلـــبا ز
هدر میشه از گشتِ تو خونت
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۲۵/۰۴/۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

439
۶