درد

دچار یه دردم که داره منو،از این زندگی دورتر می کنه
گره های این قصه ی کهنه رو از اینی که هس کورتر می کنه
قدم هامو محکم می ذارم ولی هنوزم دچار تب و لغزشم
کجایی ببینی بدون تو هم به اجبار دارم نفس می کشم

من از تو برای خودم سال ها یه چیزی شبیه بتی ساختم
خودم تیشه دادم خرابش کنی،گمونم به دست خودم باختم
به ذهنم یه لحظه خطورم نکرد که میری و ساده ولم می کنی
ولی مطمئنم بدون منم ،جلو مشکلات قد علم می کنی

واسه رفتنت شهرو به هم زدم،ببین حالمم از خودم بیخوده
نذار بی کسی بی تو زجرم بده،ببین عادتم صد برابر شده
سکوت منو پای ضعفم نذار که من با سکوت خودم دلخوشم
با اینکه تو نیستی کنارم ولی با عطر تو دارم نفس می کشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: