رسم عاشقی …

تو که چشمامو دیدی و، از این چشما تو ترسیدی
باید دستایِ سردم رو ، تویِ تنهایی میدیدی
باید میدیدی من بی تو، تو این بیهودگی گیرم
نگاه کردی من و اما ، بازم گفتی که من میرم
نمیدونم چه رسمیه که سهمِ عاشقی درده
همین عشقی که تو کُشتی همه دنیایِ این مَرده
ولی بازم نمیفهمی ، تا وقتی که دیگه دیره
تو بر میگردی روزی که ، دیگه احساس میمیره
باید میدیدی من بی تو ، دارم این گوشه میپوسم
تویِ تنهاییام هر شب ، دارم عکسات و میبوسم
نمیدونی چقدر سخته ، بخندی و بگی خوبم
ولی شبها تو تنهایی ، به دیوار مشت میکوبم
ندیدی دستِ من زخمه ، از این مشتایِ تکراری
نگاه کن خوب دستامو ، تو که از زخم بیزاری
نمی خوام آخرِ قصه ، دلت درگیرِ من باشه
تویه دنیایِ کوچیکت ، محالهِ قلبِ من جا شه
(کیوان اخوان حریری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: