بی ترانگی

یه مدت ترانه با من نیست
یه مدته حرفام گلوگیره
با اینکه دلگیرم از ادمها
یه مدت گریم نمی گیره
از درد می نالم مثه بارون
من با تموم ابرا همدردم
زورم به دنیا نرسیدو باز
دستمو رو خودم بلند کردم
از هر کی گفته با منه خوردم
از هر کی که گفته خیالت تخت
خستم از احساس زمین خوردن
چیزی نمونده از منه سر سخت
به هرکی دل بستم ازم رد شد
من موندم و یه کوچه ی بن بست
حتی خدا به سیم اخر زد
شمشیرشو این بار از رو بست
یه مدته ترانه با من نیست
یه مدته حرفامو گم کردم
با اینکه از اینده میترسم
باید از این گذشته برگردم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: